یکشنبه، مرداد ۲۱، ۱۳۹۷

زنان مقاومت ایران: مليحه شيشه بر: رمز سرزندگی

پرتكاپو، شاداب و بسيار سرزنده است...
گذر زمان را نمي توان در چهره اش ديد. با همان طراوت و ذوق ايام جواني كه در خيابان ها و محلات تهران فعاليت هايش را براي مقاومت به پيش مي برد، تا به امروز مصمم و استوار مسير را به پيش، ادامه داده است...
خودش را این طور معرفی می کند:
مليحة شيشه بر هستم.
متولد سال 1339 در تهران.
ما در خانواده، 5خواهر و 3برادر بوديم. از ميان آنها، خواهر ديگرم شكوه كه 5سال از من بزرگتر بود و من عاشقانه او را دوست داشتم، همراه با همسرش سيد كمال اعرابي، در سال 1367 در نبرد براي آزادي، جان خود را فديه آزادی مردم ايران نمودند.
او قلبي بزرگ داشت و در هر جمعي، به مايه گذاري و كمك و محبت به دیگران، شناخته مي شد. محبتي كه متقابلاً در قلب سايرين نيز نسبت به او ريشه داشت...
برای من و خواهر کوچکترم مریم، او همیشه زنده، با ما و در کنار ما است.
براي بيان نحوه آشنايي ام با مجاهدین، بايد كمي به عقب برگردم.
خانواده ما از سال 1351، زمانی که نوجوان بودم، فضايي سياسي داشت. ارتباطاتي كه ما با ديگر خانواده هاي سياسي داشتيم، باعث شد كه با دنياي مبارزه و مقاومت آشنا شوم.
در 13سالگي، مطالعة كتاب انقلابها و مبارزين را بسيار فعالانه دنبال مي كردم. در دوران تحصيل، به رغم داشتن رابطه هاي صميمي با همكلاسي ها، همواره به دنبال افرادي مي گشتم كه تمايلات سياسي داشته باشند. اين حسِ جستجو، در نهايت راه من را به داشتن فعاليت هايي عليه ديكتاتوري شاه با دوستاني نزديك، در دبیرستان دوشیزگان در میدان منیریه تهران باز كرد. ما يك راديوي كوچك با خودمان به كلاس مي برديم و مخفيانه به خبرهاي مقاومت از رادیو میهن پرستان گوش مي كرديم.
علاوه بر اين، اعلاميه نيز پخش مي كرديم؛ اعلاميه در مخالفت با ديكتاتوري حاكم و حمايت از برقراري دمکراسی و آزادی های سیاسی در ايران. اعلاميه ها را از طريق دوستانم، و برخي دوستان خواهرم و همچنين، خانواده هايي كه با هم رفت و آمد داشتيم مي گرفتم.
رمز سرزندگی
اين دوران گذشت تا به انقلاب ضد سلطنتی در سال 57 رسيديم. در دوران انقلاب و كمي بعد از آن، فعاليت هاي مجاهدین در جنوب تهران گسترده تر شد و من در آنجا در ارتباط با سازمان، وارد فعاليت شدم.
در آن زمان خودم، دانشجوي بهداشت صنعتي بودم اما تمايلم به اين بود كه به جنوب تهران كه ملاء مردم بسيار فقير بود بروم و در آنجا كار كنم تا با واقعيت هاي تلخ جامعه، آشنا شوم.
دو سال و نيم در انجمن محلات خزانه، یاخچی آباد و نازی آباد فعاليت كردم. از فروش نشريه مجاهد، تا برقراري ميز كتاب كه به دفعات با حمله و هجوم مأموران رژيم مواجه مي شد و ما تنها به جرم فعاليت سياسي، هدف ضربات چوب و چماق قرار مي گرفتيم.
اين ايام تا به شروع دهه 60 ادامه داشت.
يادم مي آيد، در 2مهر سال 60 بود كه من در منطقه نازي آباد تهران، توسط كميتة 13 نازي آباد دستگير شدم. بعد از آن هم بلافاصله زندان بود و حبس...
حدود يك سال، زيربازجويي بودم و در مجموع، 7سال و نيم در زندان.
روز اول بعد از دستگيري در خيابان، من را به يك خانه مخفي در چهار راه بعثت در مقابل ترمينال خزانه بردند. از همان لحظة اولِ بازداشت، خود را براي تمام سختي ها، از شكنجه و بازجويي و تحمل شرايط زندان، آماده كردم.
چرا كه در مورد دختر 21ساله اي مانند من، هر نوع شقاوتي، متصور بود.
فردي كه مرا در بازجويي زير شكنجه برد، «اكبر خوشگو» نام داشت و به دنبال آن هم مأمور ديگري به نام «مجيدي» در شعبه 4 زندان اوين.
ابتدا با ضرب و شتم و كتك در كميته نازي آباد، سپس با يك اعدام ساختگي در كميته صالح آباد در بهشت زهرا و پس از آن، ادامه شكنجه و بازجويي ها در كميته خاني آباد و بعد هم اوين.
دوره بازجويي، دوره سخت و پردردي بود، اما براي من يك رمز داشت: «مقاومت»!
من به تجربه دريافته بودم كه اگر در آن لحظات سخت، مقاومت كنم، دشمنم را خسته و فرسوده كرده ام...
در زندان، معمولاً ماهي يك بار امكان ملاقات مي دادند كه تنها پدر و مادرم، اجازه حضور مي يافتند. سالي يك بار و در ايام عيد نيز، خواهر و برادرم هم به ملاقات مي آمدند.
اگر بخواهم حقيقت را بگويم، بيش از من، دوران حبس و شكنجه را مادر و پدرم حس كردند.
پدرم در دهه 60، به دليل شنيدن اخبار ناگوار دستگيري و بازداشت ها، 5بار سكته كرد...
مادرم هم به لحاظ جسمي و روحي در شرايط سختي به سر مي برد؛ اما تا آنجا كه در توان داشت، در حمايت و كمك به مجاهدین كوتاهي نمي كرد.
رمز سرزندگی
صحبت کردن از زندان، برایم از سخت ترين كارهاست.
شايد كه چون ثانيه هايش، با درد و با حماسه و آخرين نگاههای یاران خموش ولی پرخروشم، قرين است...
از جمله دوست و خواهر عزیزم اشرف جلالي، 19ساله، دانشجوي دانشكده علوم دانشگاه تهران؛ که بیشتر از 5روز در اوين، زنده نماند. او زير شكنجه پايداري شگفتی كرد، چنان که بازجویان از ایستادگی و مقاومت او در هم شکستند، و برای انتقام از او و زهر چشم گرفتن از بقیه او را به سرعت اعدام كردند.
یا خواهران عزیز ديگرم، نادره افشار 19ساله، منير كربلايي قمي، 19ساله و دانشجوي دندانپزشكي، مهتاب ايزدي دانش آموز 17ساله.... كه همگي بعد از مقاومت و ايستادگي بي نظير، اعدام شدند.
و چه بسيار نام ها و چهره هاي ديگر...
بعد از آزادي از زندان، ديگر دنياي بيرون، با آن روزهايي كه هنوز به زندان نرفته بودم، تفاوت بسيار كرده بود.
انگار ديگر نمي شد ماند و زندگي كرد. دست به كار شدم تا مجدداً ارتباطم را با سازمان برقرار کنم و خودم را به پايگاه هاي مجاهدين برسانم و خوشبختانه موفق شدم.
الان كه برمي گردم و نگاهي به آن ساليان پر از ابتلاء و آزمايش مي اندازم، چه در نوجواني و مدرسه، چه در جواني و زندان و چه بعد از آن و در سالهای پایداری در اشرف و چه حالا، احساس مي كنم كه با وجود تمام سختي ها و دردهاي مسير، زيبايي واقعي زندگي را در کشاکش لحظه های انتخاب و قیمتی که برای مبارزه و ادامه آن پرداخته ام، دیده و آن را هر لحظه حس کرده ام.
امروز به یقین می توانم بگویم که نشاط حقيقي انسان، از عشق به آرمانش شروع مي شود و در هر تلاش برای محقق کردن آن افزون و افزون تر می شود.
و این همان رمز سرزندگی من و همه کسانی است که جمع بزرگ پیرامون مرا تشکیل می دهند.

تائید خامنه ای با تشکیل دادگاه ویژه برای سرکوب تظاهرکنندگان

خامنه‌ای با خواست سردژخیم دستگاه قضائیه برای تشکیل دادگاه ویژه برای سرکوب تظاهرکنندگان تحت عنوان دجالگرانه مبازره با مفاسد موافقت کرد.
آخوند صادق لاریجانی طی نامه‌ای به ولی فقیه ارتجاع خواهان تشکیل دادگاه ویژه با ترکیب سه نفر قاضی رسیدگی به پرونده‌های موسوم اخلالگران اقتصادی شد.
در این نامه، رئیس قضاییه خامنه‌ای نوشت: نظر به شرایط ویژه اقتصادی کنونی که نوعی جنگ اقتصادی محسوب میشود و متأسفانه عده ای از اخلال گران و مفسدان اقتصادی هم در راستای اهداف دشمن موجبات آن را فراهم و مرتکب جرایمی می شوند که ضرورت برخورد قاطع و سریع با آنان را می طلبد، در صورت صلاحدید به رئیس قوه قضائیه اجازه فرمائید در چارچوب قانون مجازات اخلال گران در نظام اقتصادی کشور با اصلاحات و الحاقات بعدی اقدام نماید. وی افزود: آرای صادره از این دادگاه به جز اعدام، قطعی و لازم الاجرا می باشد. احکام اعدام با مهلت حداکثر ۱۰ روز قابل تجدیدنظرخواهی در دیوان عالی کشور می باشد.
خامنه‌ای در پاسخ به درخواست سردژخیم صادق لاریجانی نوشت: با پیشنهاد موافقت میشود. مقصود آن است که مجازات مفسدان اقتصادی سریع و عادلانه انجام گیرد.
آخوند صادق لاریجانی ماه گذشته در پی تظاهرات گسترده بازاریان در تهران "برهم زنندگان ثبات اقتصادی" را تهدید به اعدام کرده بود.

#شکوفه_یداللهی مادر کسری، پویا وامیر نوری

...که هر سه در زندن تهران بزرگ زندانی هستند، به دلیل عدم رسیدگی به جراحات وارده به هنگام دستگیری، هم اکنون در زندان #قرچک ورامین درشرایط خطرناک قرار دارد.جان او در خطر است. از بهمن ماه 96 در بدون رسیدگی پزشکی دربازداشت است.

اعتصاب بازار کفاشان تهران با شعار مرگ بر دیکتاتور - یکشنبه ۲۱مرداد۹۷ + فیلم







اعتصاب بازار کفاشان تهران امروز یکشنبه ۲۱مرداد ۹۷ برای دومین روز متوالی ادامه دارد. بازاریان پاساژ وحید، پاساژ اعظم و پاساژ کمالی در اعتصاب هستند.
این اعتصاب در اعتراض به گرانی و نبودن وسایل اولیه تولید صورت گرفته است اما به سرعت سیاسی شده است.
اعتصابیون در حالی که تجمع کردند شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر گرانی می‌دهند.
روز گذشته نیز این اعتصاب بخشهای دیگری از بازار تهران از جمله بازار سپهسالار، منوچهر خانی و موسوی را فراگرفت.
این خبر به روز می‌شود.
۱۱۴۵: اعتصاب بازار کفاشان تهران
۱۱۲۵: بر اساس گزارشهای تکمیلی از بازار تهران با وجود تهدیدهای مأموران ضدشورش هر لحظه بر تعداد اعتصابیون و تجمع کنندگان در بازار کفاشان افزوده می شود.
شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر گرانی همچنان در قسمتهای مختلف بازار کفاشان تهران طنین انداز است
جمعیت معترض با فریاد بی غیرتها ببندید همه را دعوت به بستن مغازه و پیوستن به این اعتصاب میکنند.
۱۰۴۳: فیلمی از اعتصاب بازار کفاشان تهران
۱۰۳۰: اعتصاب بازار کفاشان تهران - تجمع بازاریان برای راهپیمایی و تظاهرات و حضور نیروهای گارد ضد شورش و نیروهای سرکوبگر انتظامی برای ممانعت از بسته شدن بازار
۱۰۲۵: اعتصاب بازار کفاشان تهران - با شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر گرانی
۱۰۲۳: اعتصاب بازار کفاشان تهران - اعتصاب و تظاهرات بازاریان تهران در حالی است که مقابل هر مغازه ۴مأمور یگان ویژه ضدشورش مستقر شدند.
۱۰۱۲: اعتصاب بازار کفاشان تهران - حضور نیروهای یگان ویژه برای ممانعت از اعتصاب بازار - کوچه سیدولی کنار امامزاده ۲۱مرداد ۹۷
۱۰۰۵: اعتصاب بازار کفاشان تهران - بازاریان معترض به یکدیگر پیوسته و شعار مرگ بر دیکتاتور و مرگ بر گرانی سر دادهاند.
۰۹۵۵: اعتصاب بازار کفاشان تهران - کفاشها همدیگر را به اعتصاب فرا می‌خوانند با شعار کفاش بیا پایین
۰۹۴۵: اعتصاب بازار کفاشان تهران - فیلمی از اعتصاب بازار کفاشان تهران - بازار سید ولی
۰۹۴۰: اعتصاب بازار کفاشان تهران - بازاریان معترض از سرای اعظم حرکت کرده و خطاب به سایر مغازه‌داران در بازار شعار می‌دهند؛ ببندش ببندش و آنها را به اعتصاب فرا می‌خوانند.
مأموران سرکوبگر رژیم و لباس‌شخصیها در محل حاضر شده‌اند تا مانع گسترش این اعتراض به سراسر بازار و به خیابانهای اطراف شوند.
آنها از عموم بازاریان و مردم خواسته‌اند تا برای استمرار این اعتراض؛ به آنان بپیوندند

جان بولتون ـ رژیم ایران هم‌چنان از تروریسم بین‌المللی و فعالیتهای تجاوزکارانه نظامی حمایت می‌کند


جان بولتون مشاور امنیت ملی آمریکا به فاکس‌نیوز در مورد اقدامات بی‌ثبات کننده رژیم ایران در منطقه و جهان تحت عنوان تروریسم بین‌المللی توضیحاتی داد
ذیلا بخشیهایی از این گفتگو از نظرتان می‌گذرد
شرکتهای بزرگ اروپایی برخلاف نظر دولتهایشان خواهان همکاری با رژیم ایران نیستند
جان بولتون: ممکن است بوروکراتها در پایتختهای اروپایی به‌خصوص بوروکراتهایی که در بروکسل می‌باشند پولهایی را با خارج کردن نفت از این کشور به‌دست آورند ولی فکر می‌کنم شرکتهای بزرگ صنعتی آنها می‌گویند نمی‌خواهند بخشی از آن باشند و ممکن است تعدادی از شرکتهای کوچک اروپایی خواستار انجام تجارت باشند ولی قابل‌توجه نیستند
روسیه و چین ممکن است هم‌چنان با ایران تجارت کنند ولی فکر نمی‌کنم انگیزه‌ای برای اینکار داشته باشند که بخواهند تلاش هایشان را تشدید کنند
مردم منطقه باید به چشم تغییر رفتار رژیم ایران را ببینند
فکر می‌کنم در سراسر خاورمیانه مردم هم‌چنان حمایت ایران از تروریسم بین‌المللی و فعالیتهای تجاوزکارانه نظامی او را می‌بینند که این نشان می‌دهد باید به واقع به این فکر کرد که آنها باید تغییر رفتار خود را به شیوه‌های چشمگیری نشان دهند
صادقانه باید گفت حتی دوستان اروپایی ما هنوز نمی‌خواهند که ایران به سلاح اتمی دست پیدا کند و در این نقطه هنوز مشترک می‌باشیم
بیشتر بخوانید
https://news.mojahedin.org/i/جان-بولتون-رژیم-ایران-همچنان-ت…

میرزا رضا کرمانی ـ سالروز اعدام جنایتکارانه میرزا رضا کرمانی

روز بیست و یکم مرداد سال ۱۲۷۵شمسی، میرزا رضا کرمانی شهید راه آزادی ایران اعدام شد. چند ماه قبل از آن میرزا رضا کرمانی، ناصرالدین شاه قاجار پادشاه مستبدی را که به‌مدت ۵۰سال با خشونت و دیکتاتوری بر ایران حکومت کرده و در دوران شکوفایی اقتصادی- اجتماعی اروپا، میهن ما را به‌قهقرا برده بود، در حرم حضرت عبدالعظیم با شلیک گلوله از پای درآورده بود. قتل ناصرالدین شاه یک مانع بزرگ را از سر راه آزادی مردم ایران برداشت. پیش از اعدام ناصرالدین شاه، میرزا رضا کرمانی مورد ستم و تعدی ایادی حکومت قاجار و از‌ جمله پسر ناصرالدین شاه قرار داشت و چند سال را در شرایط بسیار دشوار در حبس و شکنجه گذراند و سپس به‌ استانبول گریخت و به‌نزد سید جمال‌الدین اسد آبادی رفت و در پی آن ملاقاتها بود که اعدام انقلابی ناصرالدین شاه مستبد را به‌مرحله اجرا گذاشت. آخوندهای مرتجع و درباری، و مشخصاً آخوندی به‌نام شیخ محمد حسن شریعتمدار، مظفر‌الدین‌شاه را برای اعدام میرزا رضا تحت فشار گذاشتند و عاقبت او را به‌ این کار واداشتند چرا‌ که مظفرالدین شاه خود تمایلی به‌اعدام میرزا رضا نداشت ميرزا رضا کرماني يکي از شيفتگان سيدجمال‌الدين اسدآبادي بود. آشنائي با سيد جمال‌الدين اسدآبادي و شنيدن سخنراني‌هاي آگاهگرانه او در ارتقاي آگاهي سياسي ميرزا رضا کرماني، بسيار مؤثر بود .چندسال قبل‌ از مجازات ناصرالدين‌شاه، سيدجمال به‌مدت ۷ماه در حرم حضرت عبدالعظيم معتکف و متحصن بود و در همان‌جا عليه ستمگريهاي شاه بي‌پرده سخن مي‌گفت. انبوهي از مردم به‌او روي آورده بودند، به‌طوري که ناصرالدين‌شاه سرانجام تاب نياورد و دستور داد در ۲۰ جمادي‌الاول ۱۳۰۸ او را از حرم بيرون کشيدند و سرا پا برهنه، در سرماي سخت، به‌وضع فجيعي روانهٌ خانقين و سرحد عثماني کردند. از آن‌پس ميرزا رضا در طرفداري از سيدجمال و انتقاد از حکومت خودکامهٌ شاه جسور‌تر شد. سرانجام او را به همين جرم، در ۱۵رمضان ۱۳۰۸ (۲۴آوريل ۱۸۹۱) دستگير و به ۴ سال زندان محکوم کردند. دوران زندان او در قزوين با سختي بسيار گذشت، به‌طوري که وقتي از زندان آزاد شد، از شکنجه‌ها و غل و زنجيرهاي چهارساله نيمه"افليج" شده بود و به‌سختي راه مي‌رفت و حتي نمي‌توانست فنجاني را به‌لب ببرد. مدتي بعد‌از رهايي از زندان، مخفيانه به استانبول و نزد سيد جمال‌الدين رفت. سيدجمال‌الدين او را مدت دو ماه در بيمارستان فرانسويهاي استانبول بستري کرد . ميرزا رضا کرمانی چندماهي در استانبول ماند و از محضر مرادش، سيدجمال، بهره‌ها برد و سرانجام با عزمي جزم به‌سوي ايران حرکت کرد. در شهر بارفروش (بابل) يک "تپانچهٌ پنج‌لول روسي" خريد و مخفيانه وارد تهران شد و در حضرت عبدالعظيم تهران اقامت کرد.‌او در کمين فرصتي مناسب بود تا شرّ پادشاه جنايتکار را از‌سر مردم رنجديدهٌ ايران کم کند سرانجام ناصرالدين‌شاه پيش‌از برگزاري جشن پنجاهمين سال سلطنتش، تصميم گرفت به‌زيارت حضرت عبدالعظيم برود و ميرزا رضا کرمانی در همان مکاني که چندسال پيش‌تر مأموران حکومتي آن فضاحتها را دربارهٌ سيدجمال انجام دادند، ماشهٌ تپانچه را کشيد و انتقام جنايتهاي ۵۰ ساله را از ناصرالدين‌شاه گرفت برای درک اقدام دلیرانه میرزا رضای کرمانی که دست به مجازات ناصرالدین شاه قاجار زد می‌باید شرایط آن‌روز ایران تحت حاکمیت ناصرالدین شاه را از نظر گذراند.‌ در آن سالها، نظام فئودالی بر ایران حاکم بود و ظلم و ستم اربابان و در رأس آنها شاه قاجار به‌عنوان بزرگترین فئودال در حق مردم محروم، حد و مرزی نداشت‌.شاه در عین‌حال وابسته به استعمار بود.‌‌ ستم و سرکوب مستبدین قاجار از یک‌سو، و رشد آگاهی سیاسی و اجتماعی مردم، ‌ در اثر فعالیتهای افرادی هم‌چون امیرکبیر و عناصر روشنفکر آن روزگار از سوی دیگر،‌ زمینه حرکتها و اعتراضاتی را علیه حکومت فراهم می‌کرد که یکی از نمونه‌های بارز آن قتل ناصرالدین‌شاه پدر مظفرالدین شاه توسط میرزا رضای کرمانی در حرم حضرت‌عبدالعظیم بود. میرزا رضا کرمانی یکی ازستم‌زدگانیبود که ستم و سرکوب و غارت استبداد قاجار را بی‌پاسخ نگذاشت، و به گفته خودش به‌جای این‌که شاخ‌ و‌ برگ‌های شجره خبیثه استبداد را بزند، "قطع اصل شجرِ ظلم" نمود و نامش در ردیف پیشگامان نهضت آزادیخواهی و جنبش مشروطه ایران به ثبت رسید. سرانجام میرزا رضا کرمانی را بدون پیراهن و با دستهای بسته به‌یکی از میادین شهر آوردند تا بدار بکشند. او با شجاعت گفت ”این‌را یادگار نگهدارید من آخرین نفر نیستم”. و این البته طلیعه یک انقلاب بود، چرا‌ که تنها ده سال بعد انقلاب مشروطه به‌پیروزی رسید

کنفرانس حقوقدانان و شخصیت‌های بین‌المللی در بروکسل پیرامون تروریسم رژیم ایران در اروپا