چهارشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۹۵

ایران- بیکاری ۶۰ درصدی هم از راه رسید!

درحالیکه دولت آخوند روحانی در تبلیغات مسخره حکومتی ضمن دستکاری، نرخ بیکاری در حاکمیت ولی فقیه را تنها ۱۱ درصد اعلام کرده است، وزیر کشور در کابینه «دولت تدبیر و امید» در سخنانی به گوشه هایی از ابعاد وحشتناک بیکاری اعتراف کرد.
رحمانی فضلی در این رابطه گفت: «در حال حاضر آمار بیکاری در برخی از شهرها ۶۰ درصد است». این سخنان به معنای وجود بحرانی عمیق بنام رکود اقتصادی است که به تبع آن صنعتی بنام تعطیلی واحد های تولیدی و صنعتی و در ادامه به بیکاری و نیزفقر و فلاکت در رژیم آخوندی راه برده است.
این کارگزار حکومتی در ادامه به وجود آسیب های عمیق اجتماعی که اکنون به مانند بختک بر سر میلیون ها هموطن ما فرود آمده است، اشاره کرده و می افزاید: «حدود ۱۱ میلیون حاشیه نشین داریم که در حدود ۷۷ هزار هکتار شامل ۲ هزار و ۸۰۰ محله ساکن هستند... در برخی از استان های کشور حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد افراد، کمک بگیر هستند».
(خبرگزاری حکومتی مهر ۵ مهر ۱۳۹۵)
یک نمونه از دستکاری های رژیم آخوندی در آمار و ارقام مربوط به بیکاری و حاشیه نشینی را می توان در این سخنان بخوبی دید؛ زیرا براساس داده های سازمان ملل متحد نرخ حاشیه نشین ها در ایران تحت حاکمیت خامنه ای اکنون بالغ بر ۱۸ میلیون نفربوده و نیز براساس آمار های حکومتی نرخ بیکاری به مرز ۷ میلیون نفر رسیده است. به این رقم نیز باید لشکر ۴ میلیون فارغ التحصیلان و خروجی های دانشگاه ها و مدارس عالی را در آینده نزدیک اضافه نمود تا بدین سان تصویر جامع تری از وضعیت اسفبار بیکاری و فقر در ایران بدست آورد.
همچنین این وزیر حکومتی به فرار روستائیان به شهرهای بزرگ اعتراف کرده و ضمن مقایسه آماری در روند روبه رشد این پدیده، اضافه کرد: «اعتیاد،‌حاشیه نشینی،‌ طلاق،‌ بزهکاری ها و جرایم از اولویت های آسیب ها اجتماعی است. ...جمعیت روستایی کشور از ۶۲ درصد در سال ۱۳۴۵ به ۲۸ و ۶ دهم درصد در سال ۱۳۹۰ کاهش یافت.
وی افزود: ۳۸ درصد جمعیت کشور در سال ۱۳۴۵، شهری بود که این رقم در سال ۱۳۹۰ به ۷۱ و ۴ دهم درصد رسید».
سخنان وزیر کشور رژیم به یقین آینه تمام قد بی برنامگی، بلبشو و نیز سیاست های مخرب رژیم آخوندی در تمامی زمینه های اجتماعی و اقتصادی است که اکنون به بروز بحران های لاعلاج راه برده است. تمرکز قدرت و ثروت در شهرهای بزرگ به موازات نبود امکانات و زیر ساخت های شهری و سرمایه گذاری که به بیکاری و نیز فرار روستائیان راه برده است، از جمله بازتاب های منطقی سیاست های رژیم آخوندی است. سخن از بحران هایی است که با خود لشکر گرسنگان را بهمراه آورده و به گفته متولیان حکومت، بزرگترین تهدید برای شورش عمومی علیه نظام غارتگر و چپاولگر آخوندی است.

طنز نماهنگ بسيجي براي جنگ جهاني/pake shadi-😂😂😂


براي روحيه دادن به بسيجي ها يك نماهنگ درست كردن كه تو قرن بيست و يكم فراخوان به جنگ جهاني و 
...كشورگشايي ميده، بعد زيرنويس عربي هم گذاشتن و توي سايتهاشون پخشش كردند


آهاي هكر، نان آدم فروشی و جاسوسی عاقبت ندارد - از صفحه خانم شعله پاكروان

هم اکنون پیامکی به گوشی م آمد که کد جدیدی برای تلگرام بود . و تقریبا بلافاصله پیامی از سوی تلگرام که : کسی تقاضای دیلیت کردن این کاربری را دارد . اگر تو چنین تقاضایی نکرده ای روی لینک فلان کلیک کن .دانستم هکری بیکار شده و میخواهد بداند با چه کسانی گفتگو دارم و چه میگویم و چه میشنوم .اکنون آشکارا میگویم که بدنبال هر کس به شکلی زخم اعدام و شکنجه بر تن دارد هستم . پیدایشان میکنم و بر زخمهایشان دست میکشم . اشکهایشان را پاک میکنم و آنها نیز متقابلا دلم را گرم میکنند .انسانهای شریف را پیدا میکنم و با هم در باره دادخواهی صحبت میکنیم . من از داغ ریحان میگویم ، آن یکی از داغ شهرام . مهوش از داغ دو پسر و بهکیش از داغ 5 جوان . شهین از درد امیرارشدش ، شهناز از سر خونین مصطفایش . گوهر از شکنجه ستار و حوری از بهنود . دیگران و دیگران هم از لاله هایشان .هکر جان ، لابد جوانی بیکار هستی که جوانی ت را فروخته ای به پولی که بابت فضولی ت میگیری . بهتر نیست راهت را عوض کنی ؟ به حرف مادر ستار گوش کن : نان بازویت را بخور . نان آدمفروشی و جاسوسی عاقبت ندارد . از تو بزرگترهایش یا در سینه قبرستانند با ظرف واجبی ، یا مثل مرتضوی در مسیر . تا دیر نیست حرف گوهر عشقی را بشنو . اگر از تو بازخواست کردند بگو : همه فعالیت و ارتباطات این زن ، علنی ست . لزومی به فضولی و دزدکی سر کشیدن نیست . این حرفیست که جوانان دیگر هم گفته اند به بازجوهایشان .اگر از جانب من پیامی برای کسی رفت ، لطفا چک کند که حتما خودم هستم . اقلا صدایم را بشنود.

اینجا پاکدشت است !


دامنه تهران در جنوبی‌ترین نقطه منتهی می‌شود به جاده خاوران و خاوران که اینک زیارتگاه دل‌های پرخاطره عاشق جوانهای دهه شصتی‌هاست و یکی از شاخصترین اسناد تاریخی قتل‌عام و نسل کشی آزادی‌خواهان جامعه ایرانی است که به دستور و دست کینه توز اهریمن خیانت و خباثت و دجالیت صورت گرفته و در تاریخ شفاهی و مکتوب ایران‌زمین ثبت شده و می‌درخشد
و اگر اندکی در امتداد جاده خراسان ادامه بدهید، به بخش فراموش شده از تهران یعنی پاکدشت می‌رسید، و شاهد قتل‌عام روح و روان و مرگ تدریجی مردمانی از کودک و زن و دختران پاک قلبی می‌شوی که در کوچه پس کوچه‌های این دشت بی‌آب و علف و خشک، میان خاک و لجن جوی‌هایی با گنداب متعفن، کودکی خود را تجربه می‌کنند
اینجا پاکدشت است، بخشی از تهران، پایتخت جمهوری اسلامی ایران
و آخوندهایی که در بلندگوهای رسانه‌یی و وراجیهای هفتگی، در بوق و کرنا یاوه می‌بافند که با اعتیاد و قاچاق مبارزه می‌کنند و در اینجا در دستان کودکان 10 الی 12ساله به‌جای قلم و دفتر سیگار و زرورق و مواد می‌بینی و در چشمان بی‌فروغشان امید، فقدانی آشکار دارد
خانه‌هایی چون زندانهای کوچک که به سلول‌های انفرادی شبیه‌تر هستند. و جمعیتی گرسنه و بی‌لباس و بیمار و بی‌هویت وبی نشان
اینجا پاکدشت است بخشی از تهران پایتخت جمهوری اسلامی ایران
صدها کودک سرگردان که پدرانشان در زندان هستند به جرم داشتن مواد مخدر و نداشتن مواد غذایی و مادران بیمار و مبتلا که تن فروشی و بزه برایشان امری عادی و اجتناب‌ناپذیر شده است
ملیحه دخترک سیزده ساله، با موهای بور و فرفری و چشمانی گود افتاده و رنجور که به سبز و آبی می‌زند و زیر طاق ابروهای خنجری‌اش نشسته، لبان خشکش را با زبانش نمدار می‌کند و خس خس سینه‌اش را با قورت دادن آب دهانش صاف می‌کند، با دامن نیمداری که تازه به او داده‌اند، تا سر زانوانش پایین می‌کشد تا پاره‌گی شلوارش را پنهان کند، نه آن‌قدر که پاهایش را که آغشته به گل و لجن خشکیده در دمپایی‌های پاره‌اش می‌باشد را بپوشاند
ملیحه هق هق گریه‌اش را در گلوی خشکش فرو می‌برد و با ترس و لرز می‌گوید
پدرم بیکار بود و بیمار و معتاد و هر دفعه که مرا به مردی اجاره می‌داد، بابتش پول می‌گرفت و با آن برای خودش مواد و برای من و مادرم نان و پنیر و تخم مرغ می‌خرید 
اینجا پاکدشت است، بخشی از تهران پایتخت جمهوری اسلامی ایران
حالا ملیحه صدایش می‌لرزد و نمی‌داند که چرا امروز آخرین ملاقات او با پدرش بوده است در اوین و این جمله پدرش که ملیحه دعا کن بابات بمیره تو رو خدا دعا کن، من لیاقت بابا بودن را ندارم، و ملیحه گفته نه باباجون غصه نخور من باز به اجاره می‌روم و پول می‌آورم تا تو درد نکشی، و برای مادرم دارو می‌خرم تا مثل دادشم از بیماری نمیره
اینجا پاکدشت است و بخشی از تهران پایتخت جمهوری اسلامی ایران
ملیحه از پدرش ناراضی نیست، چرا که او زندگی استاندارد و حقوق خود را نمی‌شناسد و نمی‌داند و تجربه‌یی بهتر از زمانی که متولد شده نداشته است، به گمان او زندگی همین است که پدرش او را در دوازده سالگی به اجاره بدهد و بابتش پول بگیرد تا نان بخرد
حالا صبح نشده پدرش را اعدام می‌کنند و او نمی‌داند برای کدامین جرم و گناه و حتی خبر ندارد و ما که می‌دانیم چنگ در صورتمان می‌کشیم و مشت گره کرده‌ایم و خون گریه می‌کنیم
اینجا پاکدشت است بخشی از تهران پایتخت جمهوری اسلامی ایران
ملیحه تنها نیست، زینب و گلی و معصومه و اصغر و محمود و سمیه و نوشین و صدها کودک ایرانی و افغانی هستند که مدرسه نمی‌روند، پدرشان اعدام شده و یا بیمار و بیکارند و نان و لباس و کاشانه ندارند و همه فکر و خیالشان و تلاش و کوشش آنها خلاصه می‌شود در این‌که چگونه امروز شکمشان را سیر کنند
اینجا زندگی گروگان و اجاره یک لقمه نان است برای زنده ماندن
اینجا هیچ کس نمی‌آید، اینجا زندان زندگی است
اینجا جنوب خاوران است و آدمها از تولد تمرین مردن می‌کنند
لقمه نانی به ارزش تمامی رویاها و آرزوهای کودکی معامله می‌شود
اینجا عدالت جمهوری اسلامی محقق شده و اختلاف طبقاتی نیست همه مساوی گرسنه و در حال جان کندن هستند
اینجا پاکدشت است که پاک نیست ولی قلبهای بی‌گناه و معصومی در این دشت مشتهایشان را گره کرده‌اند و خشم هایشان را گلوله، تا در رستاخیز توده‌های ستم دیده و گرسنه عدالت را از حلقوم مثلث زر و زور و تزویر شیخ شاهان ستمکار بیرون بکشند
اینجا مثل همه جاهای میهن مردمانش با پوست و گوشت و استخوانشان لمس و درک کرده‌اند که تنها یک راه برای رهایی وجود دارد، راهی که: می‌توان و باید سرنوشت خویش را از چنگ اهریمن بدخواه و بدخیم استبداد رهانید و این سرنوشت را از نو نوشت
شهریور 1395پاکدشت
 (101)
ف-ج

یک سال تحصیلی آتشین! + کلیپ


در سال تحصیلی جدید، در حالی‌که تنها چند روز از بازگشایی دانشگاه می‌گذرد، شاهد جوش و خروش جوانان در دانشگاهها، در برپایی اعتراض و ایستادن در برابر رژیم و بسیجیهای مزدورش هستیم
برای نمونه، ظهر یکشنبه، ساعت 12 ظهر، بر اساس اطلاع قبلی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، یک تجمع اعتراضی برپا کردند که تعدادشان به بیش از 500نفر رسید. دانشجویان در برابر فشار و سرکوب رژیم شعار می‌دادند: آزادی اندیشه، زیر فشار نمی‌شه
دانشجویان دانشگاه امیرکبیر تهران هم، یکشنبه در زمین چمن این دانشگاه، تجمع اعتراضی برپا کردند. اعتراض این دانشجویان، به چپاول مزدوران رژیم در دانشگاه، زیر عنوان «طرح سنوات تحصیلی» بود. دانشجویان روی پلاکاردهای خود نوشته بودند: دانشجو عامل درآمدزایی نیست
دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان هم روز 4مهر، در اعتراض به چپاول مزدوران رژیم در دانشگاه، تجمع اعتراضی برپا کردند
از طرف دیگر، دانشجویان دانشگاه ملی موسوم به بهشتی هم، در اعتراض به نابسامانی استقرار و افزایش شهریة خوابگاه، دست به تجمع اعتراضی زدند. دانشجویان شعار می‌دادند: کسی شرف نداره، دختر تو پارک بخوابه؟
دانشجویان دانشگاه صنعتی کرمانشاه، 4مهر در اعتراض به رفتار یکی از مزدوران رژیم در این دانشگاه، تجمع اعتراضی برپا کردند. این مزدور به بهانه این‌که یک دانشجو، هنگام حضور در دانشگاه، کتاب درسی نیاورده، او را مورد ضرب و شتم قرار داده بود
دانشجویان دانشگاه آزاد مریوان هم، 4مهر در مقابل فرمانداری این شهر در اعتراض به وضعیت بد امنیت جانی دانشجویان، تجمع اعتراضی برپا کردند
از طرف دیگر، روز 5مهر هم، معلمان پیش دبستانی برای دومین روز متوالی، در برابر مجلس ارتجاع تجمع اعتراضی برگزار کرده و نسبت به طرحهای دزدی و چپاول آخوندها، اعتراض کردند
آری، واقعیت این است که این اعتراضها که تنها نمونه‌هایی بود، نشان از یک سال تحصیلی آتشین در دانشگاهها دارد. همان چیزی که رژیم و مزدورانش، به‌شدت از آن در وحشت هستند. برای همین هم مزدوران رژیم پیاپی به صحنه می‌آیند و نسبت به دانشگاه و به‌ویژه نفوذ دشمن نظام، هشدار می‌دهند. برای نمونه، روز 5مهر پاسدار رضا ترابی سرکرده سپاه هرمزگان با دستپاچگی و وحشت گفت: در دانشگاهها بایستی نسبت به سالهای قبل، بیشتر دفاع را در خود تقویت کنیم... یکی از مجراهای نفوذ دشمن که [خامنه‌ای] هم بر آن تأکید می‌کند، دانشگاههاست؛ لذا اگر دفاع را به خوبی انجام ندهیم نمی‌توانیم جلوی دشمن را بگیریم
اما دانشجویان در دانشگاهها، با همین اعتراضهای خودشان در روزهای نخستین بازگشایی دانشگاه، نشان دادند که اتفاقاً امسال یک عزم دیگری برای برپایی تجمعات اعتراضی و فریاد بر ضددیکتاتوری دارند. چرا که آخر دانشگاه سنگر آزادی‌ست و دانشجو با فریادش، اجازه نمی‌دهد دیکتاتوری آرام و قرار داشته باشد
نگاه روز- یک سال تحصیلی آتشین from Simay Azadi on Vimeo.
دانشجو – انعکاس اخبار و اعتراضات دانشجویی from Simay Azadi on Vimeo.

آغاز بزرگترین پدیده حاشیه نشینی در هرمزگان


با آغاز مهر‌ماه بزرگترین جمعیت حاشیه نشین هرمزگان مهاجرت خود را به شهرستان خمیر آغاز کردند.


همه ساله جمعیتی در حدود ۹۰۰ نفر از نیمه دوم شهریور تا نیمه‌های خرداد زندگی حاشیه نشینی را در مجاورت شهر خمیر آغاز می‌کنند و در فصل تابستان به شهرستانهای داراب و ده‌بید استان فارس می‌روند.
 
 
آنچه در ابتدا و انتهای مهاجرت این افراد یعنی نیمه دوم شهریور تا نیمه اول خرداد بیشتر به چشم می‌خورد گرمای شدید هوا است که زندگی چادری و پناه بردن به سایه درختان نمی‌تواند مانع از گرمای شدید شود. تا کنون فقط تعدادی از خانواده‌ها که دانش‌آموز دارند، اقامت خود را شروع کرده‌اند اما دیدن وضعیت فقر و سکونت آنان در این شرایط وجدان هر انسانی را به درد می‌آورد زیرا این روزها هوا به‌گونه‌یی گرم است که باعث تلف شدن یک قلاده سگ نگهبان آنها شده بود.
 
 
در این میان رژیم آخوندی هیچ امکاناتی برای 1000 هموطن در بیابان سوزان و گرمای کشنده فراهم نکرده و این جمعیت 
حاشیه‌نشین که بسیاری جوان و نوجوان نیز بین ایشان هست؛ فراموش شده‌اند.


۵مهر سال ۶۰ – نامه فوق محرمانه آقای منتظری به خمینی: اعتراض به اعدام دختران سیزده چهارده ساله

اعدام نوجوانانی که احراز هویت نشده اند و انتشار تصاویر آنها برای تحویل اجساد به خانواده هایشان در سال 60

بر اساس سند بازنشر شده در سایتهای اینترنتی، آقای منتظری طی نامه فوق محرمانه‌یی به خمینی جنایتکار نسبت به شرایط وخیم زندانها و کشتار وسیع مجاهدین دربند اعتراض کرده است. این نامه دقیقاً در روز 5مهرماه سال 60 که هر شب صدها تیر خلاص در زندانهای کشور به مجاهدان زندانی زده می‌شد نوشته شده است. بخشهایی از نامه و کلیشه آن ذیلا آورده شده است:


گزیده‌یی از نامه آقای منتظری به خمینی جلاد:
(۵ مهر ۱۳۶۰) - «نامه به آیت‌الله خمینی در مورد ضعف عملکرد شورای عالی قضایی و ایجاد گروه گرایی در سپاه پاسداران»
«بسم الله الرحمن الرحیم
محضر مبارک آیت‌الله العظمی امام خمینی مدظله العالی
پس از سلام، با این‌که مدتی است موفق به زیارت حضرتعالی نشده‌ام و تصمیم داشتم برای امور جاریه کشور که طبعاً هر کدام مسئولی دارد مزاحم اوقات شریف نشوم، ولی بر حسب احساس وظیفه شرعی لازم دانستم به نحو اجمال خاطر حضرتعالی را به جریاناتی که در مهمترین ارگانهای ضامن بقاء انقلاب و کشور می‎گذرد جلب کنم:
۱. ضعف شورایعالی قضایی و در نتیجه دادگاههای انقلاب به حدی است که افراد صادق و متعهدی که خود در متن آنها هستند می‎گویند اوضاع جاری زندان اوین و بسیاری از زندانهای شهرستانها از قبیل اعدامهای بی‌رویه و احیاناً بدون حکم قضات شرع یا بدون اطلاع آنها و گاهی به‌رغم مخالفت با آنها و ناهماهنگی بین دادگاهها و احکام صادره و تاثیر جوها و احساسات و عصبانیتها در احکام صادره و حتی اعدام دختران سیزده چهارده ساله به صرف تندزبانی بدون این‌که اسلحه در دست گرفته یا در تظاهرات شرکت کرده باشند کاملاً ناراحت‌کننده و وحشتناک است، فشارها و تعزیرات و شکنجه‌های طاقت‌فرسا رو به افزایش است.
آمار زندانیان به حدی است که بسا در یک سلول انفرادی پنج نفر باید با وضع غیرانسانی بمانند؛ حتی به آنها نوعا امکانات نماز خواندن هم داده نمی‌شود؛ و به تعبیر یکی از قضات شرع هرج و مرج و خود مختاری مسئولان بازجویی و بازپرسی سخت نگران‌کننده است
 زمزمه‌هایی حتی از خانواده‌های متعبد و مذهبی شروع شده که معلوم نیست گسترش نیابد، چون خون طبعاً تحریک کننده عواطف و احساسات است، و بالاخره اموری در زندانها می‎گذرد که اگر حضرتعالی اطلاع داشتید قطعاً به آنها رضایت نمی‌دادید. البته این مطالب را کسی به حضرتعالی می‎نگارد که از اول مخالف گروهها بوده و از آنها هم ضربه خورده و سعی دارد عقل و فکر را حکم قرار دهد و تحت‌تاثیر احساسات آنی واقع نشود.
۲. سپاه پاسداران تقریباً به‌صورت اهرم گروهها و افراد درآمده، در برخوردها و تصفیه‌ها و عزل و نصبها کمتر تقوی و خط اسلام و رهبر مطرح است، و بسا احیاناً به جای تصفیه افراد مشکوک یا مظنون افراد صالح و مفید تصفیه و حقوق آنان قطع می‎شود، و پیش‌بینی می‎شود اگر سپاه به این وضع پیش برود در آینده نزدیکی این ارگان انقلابی متلاشی یا به‌صورت یک ارگان انتظامی بی‌خاصیتی درآید. لازم است به هر نحو ممکن سپاه از گروه بازی نجات یابد و نمایندگی حضرتعالی در آن به شکل فعال و مؤثردر آید.
والسلام علیکم و ادام الله ظلکم
‏۲۸ ذی القعده ۱۴۰۱ ء حسینعلی منتظری» 

شایان ذکر است که در ۵ مهر سال ۱۳۶۰ برای اولین بار میلیشیای مجاهد خلق شعار مرگ بر خمینی را به میان توده‌های مردم برد. در این روز واحدهای میلیشیای مجاهد خلق، در نقاط مختلف تهران به خیابانها ریختند و شعار مرگ بر خمینی را به میان توده‌های مردم بردند و بت خمینی دجال را که زمانی عکس خود را در ماه نشان می‌داد، شکستند. به‌یمن پاکبازی بی‌نظیر مجاهدین و میلیشیای قهرمان، تصویر کریه‌ترین و خونریزترین دیکتاتور معاصر در چهره منحوس خمینی به مردم ایران نشان داده شد.
آن روز صدها رزمنده جان‌برکف و میلیشیای پاکباز مجاهد، با جسارتی ستودنی در خیابانها رودرروی پاسداران مسلح خمینی خروشیدند و با شعار مرگ بر خمینی، زنده باد آزادی، سنگفرش خیابانها را با خون خود رنگین کردند. تصاویر 1142تن از 
این شهدا که فقط در مهرماه سال 1360 بشهادت رسیدند طی ویژه نامه‌ای در نشریه مجاهد منتشر شد.

باز نشر نامه یی از آقای منتظری به خمینی from Simay Azadi on Vimeo.