دوشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۵

ليلا محمدی: طنین یک آرمان مشترک

          

.من اين پژواك را طنين يك «آرمان مشترك» مي نامم
 آرمان مشتركي» كه آن را در كودكي، از منِشِ پدرم كه زنداني سياسي بود، يافتم و البته،در چشمان غمبار پسرك فقيري»
...كه هر روز در سرماي زمستان، شاهد دستفروشي اش با تكه لباسي نازك در مقابل دبيرستان مان بودم
.او فرشيد نام داشت
 صبح ها خودكار مي فروخت و عصرها، با سر و صورت سياه، كفش هاي عابران را واكس مي زد. فرشيدها 
...در ايران، بسيار هستند
كودكان و نوجواناني كه فقر، دنياي زيباي كودكي و روياهاي رنگين آينده شان را تيره و بي نور، ساخته است.
.ما مجاهدين، براي آيندە همين ها، اينجا هستيم و مبارزه مي كنيم
بزرگترين درسي كه من در جمع ديگر خواهرانم در ليبرتي يادگرفته ام، اين است كه اگر مي خواهم «همه چيز» براي مردمم باشد و تمام آرزوها و آزادي هاي متصور براي آنها محقق شود، بايد از «همه چيز» خودم، كه درس و زندگي و
.تفريح و دلبستگي هاي شخصي ام هست، بگذرم
،من اين را افتخاري براي خود مي دانم و يقين دارم كه يك روز مي توانم، مردم ام را خندان و خرسند در يك ايران آزاد
...ببينم. آن روز، فرشيد مي خندد و من هم در لبخند رضايت او، شريك خواهم بود

یکشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۹۵

روز معلم؛ روزی که با خون دکترخانعلی به ثبت داده شد

روز معلم

نخستین روز معلم در مرز پرگهر ایران، چگونه نامگذاری شد؟
روز معلم در ایران با جنبش آزادیخواهانه مردم ما پیوند خورده است. در 12اردیبهشت 1340 آموزگاران آزاده ایرانی در یک گردهمایی خواهان حقوق صنفی خود شدند. دستگاه سرکوب رژیم سلطنتی مانند همیشه، پاسخی جز سرکوب و زور نداشت؛ اما آموزگاران ایستادگی کرده و از خواست خود کوتاه نیامدند. برای درهم شکستن ایستادگی آنها، نیروهای سرکوبگر شاه از ماشین آب‌پاش استفاده کردند.
در صف نخست، آموزگاران زن ایستاده بودند.

برخی آموزگاران تلاش کردند مسیر شلنگ آب را تغییر داده تا مانع استفاده آن بر ضد معلمان دیگر شوند...

تو از درد چه میدونی...یک هموطن از داخل ایران...


تو از درد چه میدونی


تو از درد چی میدونی
برام از فقر میخونی!
تاحالا دلت شکسته ؟
وقتی که نون نیست تو سفره! 
تا حالا صبح رفتی بیرون
یک دفعه بشه دلت خون
با دیدن یک انسان
که جونش و گرفته زمستون
تو چی میدونی از درد
وقتی پول نفت گرمت کرد
رفتی اون بالایی منبر
هی میگی از حقوق بشر
فقط اون که عمامه داره
بشره اخه بیچاره
رفتی تا حالا تو کوچه
بفهمی که دنیا پوچه
با دیدن اون بچه
که داره فال میفروشه
اصلا تو دیدی تا حالا
چنتا جوان و یک جا
که برای سرپا شدن
هرویین مصرف میکنن
رفتی بالایی منبر
شیخ مفت خور دانش ور
میگی از امام اول
غصه های روز اخر
بس کن این افسانه هات و
کمی تاریخ و بیا جلو
بگو از کشورم ایران
کوروش و مردای باستان
من دیگه اخره خطم
زنده ام که زندگی نکردم
تو از من چی میدونی
وقتی این شعر و میخونی
تا اخر این شعر میمونی
از شب بی پناهی چی میدونی
باز من و اینهمه غصه
باز من و زندگیه شکنجه

كاركرد عنصر خيانت(2) در نهضت ملي ايران به رهبري دكتر محمد مصدق

مواضع متحدان سابق و حاميان كودتاگر بعدي

2 (6)

   مظفربقايي هنگام سخنراني

بقايي: “مظفر بقايی کرمانی“

از جمله شخصيت‌های مرموزی بود که طی چند دهه حضور در صحنه سياسی ايران، در نقش‌های متفاوت و متضادی ظاهر شد. او تحت تربيت پدرش «ميرزاشهاب کرمانی‌راوری» که از فعالان انجمن‌های مخفی وابسته به «لژ بيداری ايران» و رهبر «مجمع احياء نفوس» کرمان و نيز رئيس «فرقه دموکرات» کرمان بود، پرورش يافت و با راهيابی پدرش به مجلس شورای ملی در دوره چهارم، به تهران آمد بقايی در ۱۸ سالگی برای ادامه تحصيل به فرانسه رفت و پس از ۹ سال اقامت در آنجا، به ايران بازگشت و فعاليت‌های سياسی خود را با عضويت در حزب اتحاد ملی آغاز کرد. عضويت در حزب کار و سپس نوشتن مقاله در روزنامه پند-ارگان اين حزب- و سپس پيوستن به حزب دموکرات قوام‌السلطنه و تاسيس شعبه آن حزب در کرمان از ديگر فعاليت‌های مظفر بقايی در اين سال‌ها بود، او در دوره پانزدهم مجلس شورای ملی به اين مجلس راه يافت و فعاليتش به عنوان نماينده کرمان در مجلس شورای ملی در دوره‌های شانزدهم و هفدهم ادامه يافت. بقايی در سال۱۳۲۰ به همراه خليل ملکی حزب زحمتکشان ملت ايران را تاسيس کرد و با اينکه از بنيان‌گذاران جبهه ملی نيز بود، از سال ۱۳۲۱ به يکی از سرسخت‌ترين مخالفان دکتر مصدق تبديل شد.
3 (5)

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۵

ترانه « رو به آزادی » با صدای روزبه

رو به آزادى
رنگ فرداس، مثل روياس، اما من اونو ديدم
اين نويدو، اين اميدو، هر بهار من شنيدم
يك  حقيقت، يك شروع نو
دميده مثل يك طلوع نو 
ميزنه پل رو به آزادى
مي گيره  شهرو  عطر آبادى
طراوت و شادى
ميشه دنيامون زيبا
برمي گردن خوبي ها 
اين يه آغازه،تاريخو مي سازه
 راهي شو با اونى كه
گفت سپيده نزديكه
گفت و وايساد پاش، عالمي همراش
اون واسه ايران، خاك ويران، بهترين يار و ياور
تو اين جهان بى ترانه مي خونه از يه باور
وقتي چشما خيس و نمناكه
اميد من  اون چشمه ى پاكه
از نگاش يك جرعه مي گيرم
به جنگ يأس و تيرگى مي رم
صداى تغييرم
ميشه دنيامون زيبا
برمي گردن خوبى ها 
اين يه آغازه،تاريخو مي سازه
 راهى شو با اونى كه
گفت سپيده نزديكه
گفت و وايساد پاش، عالمي همراش

كاركرد عنصر خيانت(1) در نهضت ملي ايران به رهبري دكتر محمد مصدق

زمينه سازي و دخالت مستقيم در كودتاي ننگين و استعماري 28 مرداد 1332

2 (7)
درباره جبهه ملي ايران و نهضت ملي بهرهبري دكتر“محمدمصدق“ تاريخ نشان ميدهد كه مردم ايران مصدق را دوست داشته و به او ايمان و اميد بسته بودند. هنوز هم پس از گذشت بيش از نيم قرن مردم ما، او را نمادي افسانهاي از دموكراسي و تعهد خدمت به مردم ميشناسند، چرا كه مصدق كبير با نيرومندترين استعمار جهان جنگيد و ميهن خود را از قعر تباهي و سياهي استبداد و وابستگي اقتصادي و سياسي بيرون كشيد، داستان مصدق، داستان اراده ملي است. داستان رهبري بر پايه رأي مردم و پشتيباني مردم است. بيآنكه به قدرت‌هاي خارجي متكي باشد. و البته كه اين هم به مذاق ارتجاع و استعمار و عوامل ريز و درشت آنها سازگار نبود. مصدق كبير براي جاه و قدرتطلبي پا به عرصه سياست نگذاشته بود ، او فقط يك آرزو داشت كه بتواند حيثيت و شرافت به يغما رفته ملت ايران را بازگرداند و بههمين دليل هم آنهايي كه گلولههاي سربي ايادي استعمار، درجانشان نشست، درآخرين دم حيات
:سرفرازانه با خون خود نوشتند
 ...«از جان خود گذشتيم، با خون خود نوشتيم، يامرگ مصدق»